امروز کولر رو نصب کردن پدر زن و مادر زنم و پرده ی آخر رو از شهرک آووردن
جالبه وقتی مادر زنم بعد مدت ها ناگهان سر سفره شام میگوید خدا پدر محم رو بیامرزه برادر زنم تعجب میکنه و میگه کی چرا؟؟
و چندبار تکرار میکنه و پدرش باهاش بحث میکنه
بچه از تعجب کار جدیدشون هنگ کرد-!!!
می نویسم تا در یادم بماند
برچسب:
نویسنده: الینا کاشانی